عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
249
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
مىكردند و با لباس سپاهيان بين مردم ظاهر مىشدند . اين نقطهء مشترك حتى در دورههاى اوليه هم ملامتيان و فتيان را باهم متحد كرده بود . چنان كه بسيارى از پيروان ملامتيه به پيروى از اهل فتوت مشهور شده بودند . ملامتيه با گذشت زمان ، بيش از آغاز ماهيت مردمى پيدا كرده بود ، و با فلسفهء خود ، جهانبينى اهل فتوت را سامان مىبخشيد و اهل فتوت هم به تشكل اين گروه مردمى همت گماشته بود . چون اهل فتوت بدينسان به صورت قدرتى واقعى عليه گروه حاكم درآمد ، خلافت بنى عباس كه واپسين روزهاى تزلزل خود را مىگذرانيد ، راه استفاده از نفوذ اين گروه را مد نظر قرار داد . الناصر لدين الله بعد از نزاع فكرى با اهل فتوت كه به دو تسليم نمىشدند ، رياست كلى بر اهل فتوت را به دست آورد . اين رياست تنها منحصر بدان نماند كه ناصر به حكام مسلمان شلوار فتوت فرستد و بر نفوذ خود بيفزايد ، بلكه سبب اشاعهء آيين فتوت در سرتاسر سرزمينهاى اسلامى شد . پذيرفته شدن آيين فتوت از جانب پادشاهان و بزرگان ، موجب شد كه طبقهاى اشرافى در اين طريقت رشد كنند و اخوان زميندار يعنى مشايخ اهل فتوت زياد شدند . اين نفوذ تا حدى پيش رفت كه هرگاه در هر سرزمينى كه پادشاه و فرمانروايى نبود ، قدرت سياسى آن محل ، عملا از جانب رئيس اخوان تعيين مىشد . اما اين اشرافيت منجر به ايجاد زيردست و زبردست ( كارگر و كارفرما ) نشد . چرا كه بين اهل فتوت ، شاگرد ، نامزد استاد بود . هر شاگرد شايسته و لو بعد از مدتى طولانى به استادى مىرسيد و سرمايهء خود را در صندوق جمعيت اندوخته مىيافت . صندوق يكى و همبستگى عمومى بود . در اواخر دورهء سلجوقيان و به دنبال آن دوران كه حاكميت مركزى رو به ضعف و پريشانى گذاشته بود ، اهل فتوت قدرتمندترين و درخشانترين دورهء خود را در آناطولى به دست آورد . در اين دورهها و در سالهايى كه امپراطورى عثمانى پا مىگرفت افرادى كه به نام " آلپ ارنلر " « 1 » و غازيان روم " ناميده مىشدند ، به شاخهء سيفى يعنى افراد مسلح طريقت فتيان انتساب داشتند . بعد كه خاندان
--> ( 1 ) Alp erenler